|
شهر نودان |
معارفی از جزء27قرآن کریم چه کردی که آمدی بهشت؟ در ادامه سری
مقالات «معارفی از قرآن کریم» در این قسمت به آیاتی از جزء بیست و هفتم قرآن کریم
می پردازیم. هدف از این نوشتار طرح چند آیه و بیان گوشه ای از معارف قرآن است به
این امید که جان به نور معنا و معنویتش منور کنیم و بیش از پیش کلام خدا را وارد
زندگی کرده و آن را نقشه راه خود کنیم. 1- فرزندانی که در
بهشت کنار والدین خواهند بود 2- چه کردی که آمدی
به بهشت؟ 3- از چنین کسانی
دوری کن! 4- طهارت روح، شرط
ورود به باطن قرآن 5- مراحل پنجگانه
زندگی دنیایی 6- 1-فرزندانی که در بهشت کنار والدین خواهند
بود الَّذِینَ
ءَامَنُواْ وَ اتَّبَعَتهْمْ ذُرِّیَّتهُُم بِإِیمَانٍ أَلحْقْنَا بهِمْ
ذُرِّیَّتهَمْ (21- طور) كسانى كه ایمان آوردند
و فرزندانشان [به نوعى] در ایمان از آنان پیروى كردند، فرزندانشان را [در بهشت]
به آنان ملحق مىكنیم. یک از نعمتهایی که
خدا به بهشتیان داده و موجب سرور آنها می شود وعده ایست که در این آیه آمده است.
خداوند متعال در مورد اهل بهشت می فرماید: ما از میان فرزندان مؤمنین، آنهایى را
كه در ایمان به خدا به نوعى از ایشان پیروى كردند به آنها ملحق مىكنیم. و این كار
را بدان جهت مىكند كه مومنین خشنود گشته؛ چشمشان روشن شود.(1) بی تردید این نیز
خود یك نعمت بزرگ است كه انسان، فرزندان با ایمان و مورد علاقهاش را در بهشت در
كنار خود ببیند، و از انس با آنها لذت برد. کدام فرزندان شخص مومن به او
ملحق می شوند؟ در این الحاق تمام
فرزندان با ایمان فرد مومن که به نحوی بهره ای از ایمان او برده و در آن مسیر حرکت
کرده اند به او ملحق می شوند حتی فرزندانی که از نظر ایمان در مرتبه ای پایین تر
قرار دارند. در این لطفی که
خداوند به مومن در بهشت می کند هم فرزندان بالغ دارای ایمان و هم فرزندان نابالغی
که در حکم مومن هستند به او ملحق می شوند. (2) 2-چه کردی که آمدی به بهشت؟ ادامه مطلب طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ جمعه 5 خرداد 1391 ] [ 02:13 ب.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
معارفی از جزء26قرآن کریم در دینداری
کم نیاورید بیست و ششمین قسمت از سلسله مقالات «معارفی از قرآن» به آیاتی از جزء
بیست و ششم قرآن کریم اختصاص دارد. در این قسمت نیز با محور قرار دادن تعدادی از
آیات به بیان معارفی از آنها میپردازیم. 1-نوید به کسانی که در دینداری کم نمیآورند 2-زینت
واقعی خریدنی نیست 3-آیهای مهم درباره بدگمانی، تجسس و
غیبت 4-روزی که پردهها کنار رود 5-متقین،
نیازمندان را سهیم در مال خود میدانند إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُواْ فَلَا
خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یحَزَنُونَ(13)أُوْلَئکَ أَصْحَابُ الجْنَّةِ
خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءَ بِمَا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ(14- احقاف( بیتردید کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس [در میدان عمل
بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند؛ اینان
اهل بهشتاند که به پاداش اعمال شایستهای که همواره انجام میدادند، در آن
جاودانهاند. (14) در این فراز قرآن کریم به کسانی که گفتند: «رَبُّنَا اللَّهُ» و بعد
«استقامت ورزیدند» سه وعده ویژه داده است: «لَا خَوْفٌ» و «لَا هُمْ یحَزَنُونَ» و
نیز «أُوْلَئکَ أَصْحَابُ الجْنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا» منظور از گفتن«رَبُّنَا اللَّهُ» اقرار و شهادت به انحصار ربوبیت در
خدای سبحان است و مراد از آن پایداری و استقامت این است که آنها از آنچه به
حقانیتش شهادت میدهند و باور دارند؛ منحرف نمیشوند و رفتاری بر خلاف آن و بر
خلاف لوازم آن نمیکنند. قرآن برای رسیدن به این درجه از آرامش روحی، دو شرط را مطرح کرده
است: ایمان و استقامت بر آن. استقامت بر ایمان به این است که انسان مراقب باشد
عملش ادعایش را تکذیب نکند. بر اساس روایات این صبر و استقامت در سه حوزه باید
رعایت شود: تحمل سختی عبادت، استقامت در برابر فشار گناهان و صبر در ناملایمات و
مصائب و چون خوف همیشه در جایی پیدا میشود که احتمال خطری در پیش باشد و
اندوه وقتی به دل میآید که خطری واقع شده باشد؛ بنابراین نفی خوف و حزن از این
عده به این معناست که ایشان هیچ خطر و عقابی نه در پیش رو دارند که از آن بترسند و
نه در پشت سر داشتهاند که از آن اندوهناک باشند(1)؛ گذشته آنها عبادت بود و
بندگی خدا و آیندهشان هم لطف و پاداش خداست پس برای این گروه که باور کردند و بر
باور خود پا فشردند و با عمل، ادعای خود را به امضاء رساندند جز امنیت و دل آرامی
نیست نه از گذشته و نه نسبت به آینده. در جمله پایانی با وعدهای حق آنها را کسانی معرفی میکند که در
بهشت موعود، جاودان خواهند ماند. نکته این است که قرآن برای رسیدن به این درجه از آرامش روحی، دو شرط
را مطرح کرده است: ایمان و استقامت بر آن. استقامت بر ایمان به این است که انسان
مراقب باشد عملش ادعایش را تکذیب نکند. بر اساس روایات این صبر و استقامت در سه
حوزه باید رعایت شود: تحمل سختی عبادت، استقامت در برابر فشار گناهان و صبر در
ناملایمات و مصائب(2) آنچه در زیبایی ظاهر بین مؤمن و غیر مؤمن فرق میگذارد این است که
مؤمن، زینت حقیقی خود را میشناسد و به دنبال آن است و در زیبایی ظاهر هم تا جایی
پیش میرود که دین و ایمان به او اجازه میدهند بنابراین او هرگز برای حرام زینت
نمیکند و به زیبایی خود چوب حراج نمیزند ادامه مطلب طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 09:00 ب.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
معارفی از
جزء 25 قرآن کریم آنچه در ادامه می آید بیست و پنجمین قسمت از سری مقالات «معارفی از
قرآن کریم» است که با هدف انس معنایی بیشتر با این کتاب هدایت و سعادت، تنظیم و به
خوانندگاه قرآنی تقدیم می شود. در این قسمت آیاتی از جزء بیست و پنجم را محور بحث
قرارداده و به بیان معارفی از آن می پردازیم. 1- قانون اولیه خدا در پخش روزی 2- یک سوال مهم در این بحث 3-تلافی کار بد؛ کار بدی مثل آن است<
نکته مهم و قابل توجه در آیه> 4-تعداد
و جنسیت فرزندان، تنها به موهبت الهی است 5-آیاتی
که هنگام سوار شدن خوانده می شود 1-قانون
اولیه خدا در پخش روزی وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْاْ فىِ
الْأَرْضِ وَ لَكِن یُنزَّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرُ بَصِیرٌ(27- شوری) اگر خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان مىكنند
ولى به اندازهاى كه مشیت او اقتضاء کند نازل مىكند زیرا او به حال بندگانش آگاه
و بیناست. كلمه «قَدَر» به معناى كمیت و حجم هر چیز است. پس این كه
مىفرماید:«وَ لكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ» به این معنا است که خداى تعالى
هر چیز را به كمیت و حجم و مقداری که مشیتش اقتضاء کند نازل مىكند. معناى آیه شریفه این است: اگر خداى تعالى رزق همه بندگان خود را وسعت
بدهد و همه سیر شوند، شروع به ظلم كردن در زمین مىكنند؛ چون طبیعت مال این است كه
وقتى زیاد شد طغیان و استكبار مىآورد، همچنان كه در سوره علق فرموده: «إِنَّ
الْإِنْسانَ لَیَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى؛ این انسان هنگامى كه احساس بىنیازى
كند طغیان مىكند»(1) و به همین جهت خداوند متعال رزق را به اندازه نازل مىكند و
به هر كس به مقدارى معین روزى مىدهد؛ چون او به حال بندگان خود خبیر و بصیر است و
مىداند كه هر یك از بندگانش استحقاق چه مقدار از رزق را دارد و چه مقدار از غنا و
فقر، مفید به حال اوست؛ همان را به او مىدهد.(2) چرا خدا به کسانی که با داشتن مال بیشتر گناه و ظلمشان هم افزون می
شود باز هم مال و ثروت می دهد؟ 2-یک
سوال مهم در این بحث چرا خدا به کسانی که با داشتن مال بیشتر گناه و ظلمشان هم افزون می
شود باز هم مال و ثروت می دهد؟ علامه طباطبایی(ره) در پاسخ به این سوال می نویسد: این آیه بیانگر
قانون اولیه خدا در توزیع ارزاق بین بندگانش است که حال هر کس را می بیند و به او
روزی می دهد؛ اما قوانین دیگری نیز دارد که در عالم حاکم است؛ یکی از آن قوانین
قانون ابتلاء و امتحان است(3) و دیگری قانون مکر و استدراج(4) است.(5) این دو
قانون سبب می شود که خدا به کسانی که در سوال مطرح شد با وجود کفر و طغیان باز هم
مال و ثروت عطا کند. این بحث نقطه مقابلی هم دارد و آن اینکه چرا برخی حتی به مقدار رفع
ضروریات هم از رزق و روزی الهی بی نصیبند که در پاسخ می توان به دو قانون الهی
اشاره کرد؛ یکی همان قانون ابتلاء و امتحان و دیگری قانون اثر گناه(6) که برخی با
عمل خود مانند ظلم به دیگری یا ظلم پذیری چنین نتیجه ای را برای خود رقم زده اند. ادامه مطلب طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ جمعه 18 فروردین 1391 ] [ 10:33 ق.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
منافات دین
و شادی؟!
بسیاری از مردم و به خصوص جوانان، چنین میپندارند که دینداری با
زندگی شاد منافات دارد و کسانی که دیندارترند، از شادی کمتر در زندگی برخوردارند و
کسانی که به احکام و آموزههای دین کمتر پایبندند، در بهرهبرداری از لذتها و شادیهای
زندگی، آزادی بیشتری دارند. آیا این پندار، صحیح است و اساساً این پندار از کجا
شکل گرفته است و منشأ آن چیست؟ 1- تعریف ما از دینداری و زندگی شاد چیست؟ 2- زندگی شاد 3-اقسام شادیها شادیهای 4-شادیهای مادی و طبیعی 5-احکام اسلام، تأمین کننده شادیهای اصیل 1-تعریف
ما از دینداری و زندگی شاد چیست؟ دینداری منظور ما از دین، اسلام ناب و حقیقی است؛ نه هر چه که به عنوان دین
شناخته میشود. هر فرد یا جامعهای که باور عمیقتر و جدیتری به مبانی اعتقادی
اسلام داشته باشد و در عمل و رفتار هم چارچوب اسلامی را بیشتر و دقیقتر عمل کند،
دین دار تر شمرده میشود. از آن جا که دین حق، یعنی اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله موجب
تأمین سعادت انسان و نشان دهنده راه خوشبختی حقیقی است و سعادت و خوشبختی است که
شادی حقیقی و ماندگار را برای ما به وجود میآورد. بنابراین، دینداری درست نمیتواند
با شادی حقیقی، ناسازگار و متضاد باشد. رفتارهای ناشایست کسانی که ادعای دینداری میکنند و آداب و رسوم
غلطی که به نام دین در جوامع دینی جاری است، نباید به حساب دین گذاشته شوند. دین
به ما توصیه میکند که در مواجهه با یکدیگر، چهرهای بشاش و شاد داشته باشیم و حتی
اگر اندوه و غصهای هم در درون ما وجود دارد، آن را به رخ دیگران نکشیم و کام
دیگران را تلخ نکنیم.1 بیتوجهی به این دستورات، موجب برداشت غلط از دینداری شده
است. امامان ما فرمودهاند که شیعیان ما یعنی دینداران حقیقی، در شادی و
سرور ما، شادمانند 2 و در حزن و اندوه ما،اندوهگین. حالا اگر در جامعه ما تعادل رعایت نمیگردد و به شادی و سرور به
اندازه مراسم عزاداری و گریه اهمیت داده نمیشود، ناشی از برداشت ناقص و عادت غلط
دینداران است؛ نه این که دینداری صحیح و حقیقی آن را ایجاب نمیکند. به هر حال، دینداری به معنی صحیح و جامع آن، منافاتی با زندگی شاد
به معنی درست و عمیق آن ندارد؛ ولی نگاه و تعریف ما از زندگی شاد هم باید روشن شود
تا پاسخ این پرسش کامل گردد. دینداری حقیقی، موجب میشود که ما از هر راهی و وسیلهای، درصدد
کسب شادیهای فردی و مادی خود نباشیم و راحتی دیگران را به راحتی خود ترجیح دهیم
تا از این طریق به شادیهای عمیقتر، متعالیتر و ماندگارتری دست یابیم 2-زندگی شاد شادی، همان حال خوش، انبساط خاطر و احساس مثبت و خوبی است که هر کسی
آن را تجربه کرده است. شنیدن خبری مسرت بخش، به دست آوردن موفقیتی برجسته، قرار
گرفتن در موقعیتی لذت بخش، مشاهده صحنهای غرور آفرین، همه و همه، موجب خوشحالی و
شادی خاطر انسان میگردد؛ اما همه شادیها به یک اندازه برای ما مهم و مطلوب نیست. دانشجویی که برای به دست آوردن موفقیتی علمی در حال پژوهش و مطالعه
است، به راحتی از بسیاری خوشیها و شادیهای گذرا چشم میپوشد تابه خوشحالی و شادی
ناشی از آن موفقیت علمی دست یابد. کارگر یا کارمندی که برای تأمین معاش خود و
فراهم کردن زندگی راحت و شاد، تلاش فشرده و خستهکنندهای را انجام میدهد، در این
راه از بسیاری از لذتها و شادیهای زودگذر چشم میپوشد و حتی سختیها و رنجهایی
را تحمل میکند. بنابراین، بدیهی است که «برای به دست آوردن لذتهای بزرگتر و شادیهای
ماندگارتر، باید از لذتها و خوشیهای کوچکتر و پستتر، صرفنظر کرد». اگر اندکی روی همین قاعده تأمل و درنگ داشته باشیم، به راحتی در مییابیم
که انواع و اقسام شادیها را باید طبقهبندی کرد و سپس برای زندگی شاد، به تعریفی
مناسب و صحیح دست یافت. ادامه مطلب طبقه بندی: حکایات عبرت آموز، [ سه شنبه 1 فروردین 1391 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
معارفی از
جزء24 قرآن کریم دو شرط بهشت
و تنها شرط جهنم/ 1-رفتار عجیبی که منکران قیامت دارند 2- امان از انسان ناشکر و نمک نشناس 3- دو نکته: 4- بندگان خدا! از رحمت او مأیوس نشوید 5- یکی را «بدرقه» ؛ یکی را «هِی» می کنند 6- دو شرط بهشت در کنار تنها شرط جهنم 1-رفتار عجیبی که منکران قیامت دارند وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ
لَا یُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن
دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ(45- زمر) هنگامى كه خدا به یگانگى یاد مىشود دلهاى كسانى كه به آخرت ایمان
ندارند گرفتار نفرت مىشود و هنگامى كه یاد غیر خدا مىشود، شادمان مىگردند. گاه انسان چنان به زشتی ها خو مىگیرد و از پاكی ها بیگانه مىشود
كه از شنیدن نام حق ناراحت و از شنیدن باطل مسرور و شاد مىگردد، در برابر خداوندى
كه آفریننده عالم هستى است سر تعظیم فرود نمىآورد، اما در برابر قطعه سنگ و چوبى
كه خود ساخته و یا انسان و موجوداتى همانند خود زانو مىزند و تعظیم مىكند آیه گزارشی از رفتار کسانی است که ایمانی به آخرت ندارند و زندگی را
خلاصه در همین چند روزه دنیا می دانند و بس(1). این عده کسانی اند که وقتی در پیش
آنها سخن از خدا و دین و احکام و معارف آن شود چندششان شده و حالت تنفر سراسر
وجودشان را می گیرد و اگر با آنها سخن از دنیا و راههای ارضای خواسته های نفس گفته
شد فورا شادمان گشته و سرور و خوشحالی وجودشان را در بر می گیرد. سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز بوده
است انكار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت گاه انسان چنان به زشتی ها خو مىگیرد و از پاكی ها بیگانه مىشود كه
از شنیدن نام حق ناراحت و از شنیدن باطل مسرور و شاد مىگردد، در برابر خداوندى كه
آفریننده عالم هستى است سر تعظیم فرود نمىآورد، اما در برابر قطعه سنگ و چوبى كه
خود ساخته و یا انسان و موجوداتى همانند خود زانو مىزند و تعظیم مىكند. شبیه این معنى در آیه 46 سوره اسراء نیز آمده است:«وَ إِذا ذَكَرْتَ
رَبَّكَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً؛ هنگامى كه
پروردگارت را در قرآن به وحدانیت یاد مىكنى فرار مىكنند.» از این آیه به خوبى استفاده مىشود كه سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز
بوده است انكار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت.(2) ادامه مطلب طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ جمعه 26 اسفند 1390 ] [ 09:28 ق.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
معارفی از جزء 23 قرآن کریم 1-عهدی که با خدا بسته ایم 2-روزی
که دست حرف می زند و پا شهادت می دهد 3-زنده و مرده در فرهنگ
قرآن 4-فراموشی قیامت را ساده
نگیرید! 5-دو
دلیل عقلی بر وقوع قیامت 6-آنچه که ابلیس را ملعون
ابد کرد 1-عهدی که با خدا بسته ایم أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنى ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ
الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكمُْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ(60) وَ أَنِ اعْبُدُونىِ هَاذَا
صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ(61- یس) اى فرزندان آدم! آیا با شما عهد نبستم كه شیطان را بندگى نكنید كه او
براى شما دشمن آشكارى است؟ و گفتم كه مرا بندگى كنید كه این، راه مستقیم است. روی صحبت این آیه با مجرمین است که با توبیخ آنها را به یاد عهدی می
اندازد که به آن بی توجهی کردند و در دام دشمنی معروف به نام شیطان افتاده و از
راه مستقیم خارج شدند. علت این که خداوند مجرمین را به عنوان بنى آدم خطاب كرده این است كه
دشمنى شیطان با این عده که باعث انحراف و هلاکت اینها شد روی غرض خاصى نسبت به
آنها نبوده؛ بلكه به این دلیل بوده كه آنها فرزندان آدم بودند. و این دشمنى در روز
اول آن جا بروز كرد كه مامور به سجده بر آدم شد و زیر بار نرفت و استكبار كرد.
نتیجهاش هم این شد كه از درگاه خدا رانده شد و از آن روز با فرزندان آدم(ع) نیز
دشمن گردید و همه را تهدید كرد.(1) متن عهدنامه را هم در آیه بازگو کرده است: شیطان را عبادت و پرستش و
اطاعت نكنند و تنها خداوند متعال را پرستش و عبادت کنند. منظور از «عبادت كردن و
پرستیدن شیطان»، اطاعت و پیروی از وسوسه های اوست. اما اینکه ما کی و کجا این عهد را با خدا بستیم مفسران نظرات گوناگون
داده اند که به نظر می رسد این عهد همان عهدی است که در عالم فطرت بین انسان و
خدای او منعقد شد و اگر روی آن را با غبار غفلت و معصیت نپوشانده باشد هر لحظه که
به آن توجه کند به یاد آن عهد می افتد.(2) دست و پای مجرمین
به آن گناهانی كه با آن انجام دادهاند شهادت مىدهند؛ مثلا دستها به آن گناهانى
شهادت مىدهد كه صاحب دست به وسیله آن مرتكب شده؛ مانند سیلىهایى كه به ناحق به
مردم زده، اموالى كه به ناحق تصرف كرده، نوشته هایی كه به ناحق نوشته و امثال آن و
پاها نیز به آن گناهانى شهادت مىدهند كه صاحبشان با آنها انجام داده؛ مانند
قدمهایى كه به سوى مجلس گناه و برای انجام معصیت، خیانت، ظلم، فتنهانگیزى و امثال
آن برداشته است ادامه مطلب را بخوان تا روشن بشی طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
معارفی از جزء 22 قرآن کریم با
ناز و عشوه حرف نزنید!/معارف 22 بیست
و دومین جزء از قرآن کریم را آیاتی از سوره های احزاب، سبأ فاطر و یس تشکیل می
دهند. در این قسمت از سلسله مقالات «معارفی از قرآن کریم» آیاتی از این جزء را
مطرح و به بیان معارفی از آن می پردازیم. 1- تاثیر شخصیت در تشدید عذاب و افزایش ثواب 2- با ناز و عشوه حرف نزنید! 3- اظهار نظر در حکم خدا ممنوع! 4- چند توصیه برای مهمانی 5- آیه ای که بر رعایت حجاب تاکید کرد 1-تاثیر شخصیت در تشدید عذاب و افزایش ثواب یَانِسَاءَ
النَّبىِِّ مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا
الْعَذَابُ ضِعْفَینِْ وَ كاَنَ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا(30) وَ مَن
یَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صَلِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا
مَرَّتَینِْ وَ أَعْتَدْنَا لهََا رِزْقًا كَرِیمًا(31- احزاب) اى
همسران پیامبر! اگر یكى از شما مرتكب گناه آشكار مىشود، عذابش دو برابر است و این
براى خدا آسان مىباشد و هر كه از شما مطیع دستورات خدا و رسول او باشد و كار پسندیده
كند، به او دو برابر پاداش عطا مىكنیم و روزى پرارزشى برایش آماده مىسازیم. این
افراد دو برابر دیگران عذاب می شوند و یا پاداش می گیرند زیرا کاری که آنها می
کنند در واقع دو کار است یکی در حوزه فردی و یکی در حوزه اجتماعی؛ اگر همسر پیامبر
صلی الله علیه و آله مرتکب معصیت شود در واقع دو گناه کرده است؛ یکی آن فعل حرامی
که مرتکب شده و دیگری تخریب چهره اسلام. در بخش طاعات و عبادات هم وضع به همین
منوال است عمل صالحی که او انجام می دهد هم در حقیقت دو کار خیر است یکی همان کار
و دیگری تقویت و تبلیغ اسلام است. این آیه به زنان
دستور می دهد که در گفتگوی با نامحرم یا جایی که نامحرم بیمار دل، صدای آنها را می
شنود به شکل جدی و معمولی سخن بگویند و از طنازی و نازک کردن صدا و برخی حالات که
باعث می شود شنونده شهوتران به فکر گناه بیفتد جدا پرهیز کنند هر
چند آیات فوق در مورد همسران پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ ولى از آنجا كه ملاك
و معیار اصلى؛ همان داشتن مقام و شخصیت و موقعیت اجتماعى است؛ این حكم در باره
افراد دیگر كه موقعیتى در جامعه دارند نیز صادق است.(1) بنابراین اگر فردی گناه و
طاعتش تاثیری در اقبال و ادبار مردم به دین داشته باشد مشمول این حکم خواهد شد. ادامه مطلب را بخوان تا روشن بشی طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ یکشنبه 7 اسفند 1390 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
معارفی از جزء 21قرآن
کریم مرز اطاعت از پدر و مادر 1- هدایتی که نصیب هر کس نمی شود 2- عاقبت گنهکاری که توبه نکند 3- سیل و زلزله ای که ما می سازیم 4- عده ای که امیدی به هدایتشان نیست 5-احترام همیشه؛ اما
اطاعت تا مرز حرام 6-یکی از دلایل
عذاب در دنیا 1-وَ
الَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنهَدِیَنهَّمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ
لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ(69- عنکبوت) كسانى كه در راه ما جهاد كنند ما آنها
را به طرق خویش هدایت مىكنیم، و خداوند با نیكوكاران است. «مجاهدة» یعنى به كار بردن آخرین حد وسع
و قدرت در دفع دشمن که بر سه قسم است: جهاد با دشمن ظاهرى، جهاد با شیطان و جهاد
با نفس.(1) «جاهَدُوا فِینا؛ جهادشان همواره در راه ماست» کنایه از این است كه
جهادشان چه در راه عقیده و چه در راه عمل در امورى است كه متعلق به خداوند متعال
است. « سُبُلَنَا؛ راههاى خدا» عبارت است از
راه هایى كه آدمى را به سوى او هدایت و به او نزدیك مىكند؛ چون به عنوان مثال
وقتى مىگویند این راهِ سعادت است، معنایش این است كه: این راه به سعادت ختم
مىشود.(2) نکته قابل توجه اینکه هدایتی که در
آیه آمده است از جنس هدایت ابتدایی که همه انسانها از آن برخوردارند نیست. هدایت
ابتدایی همان نشان دادن راه در ابتدای کار است که این هدایت ابتدایی با فرستادن
پیامبران و بیان احکام الهی در مورد تمام انسانها محقق می شود. از این مرحله به
بعد کسانی که طبق آن برنامه های عمل کردند و قدری در مسیر خدا حرکت کردند هدایت
ویژه الهی شامل حال آنها می شود که این می شود هدایت مضاعف(3). مؤید این تفسیر
اشاره به معیت یا همان همراهی اختصاصی(4) است که در جمله بعد آمده است. گناه بی توبه رفته رفته سر از کفر
درمی آورد. برای نمونه اگر سالهای قبل روزه نمی گرفت و گناهکار بود چون توبه نکرد
و این گناهان در او انباشته شد حرف امسال او این است که: «ای بابا چه دینی چه روزه
ای دلت پاک باشه!» بی تردید اگر کسی این سخن را بگوید و به آن باور داشته باشد
کافر است؛ کفری که محصول تجمع گناهانی به ظاهر ساده است ادامه مطلب را بخوان تا روشن بشی طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 11:39 ق.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
معارفی از جزء 20قرآن کریم 1- سه شرط کلیدی برای استجابت دعا 2- تعیین تکلیف برای خدا ممنوع! 3- عاقبت پیروی از دل 4-روح قارونی در فرهنگ ما 5-فکر قارونی در فرهنگ
امروز 6-ادعای ایمان، بی امتحان
نمی ماند 1-سه شرط کلیدی برای
استجابت دعا أَمَّن یجُِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ
(62- نمل) [آیا آن شریكان انتخابى شما بهترند] یا آنكه وقتى
درماندهاى او را بخواند اجابت مىكند و آسیب و گرفتاریش را دفع مىنماید؟ قید «اضطرار» براى این است كه در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت
برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش
آن واقعیت و حقیقتی كه در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است. قید دیگرى که براى دعا آورده این است كه فرموده: « إِذَا دَعَاهُ ؛
وقتى او (خدا) را بخواند»، و این براى آن است كه بفهماند خداوند متعال وقتى دعا را
مستجاب مىكند كه دعا کننده به راستى او را بخواند؛ نه اینكه در دعا رو به خدا كند
و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و این وقتى صورت مىگیرد كه امید دعا کننده از همه
اسباب ظاهرى قطع شده باشد؛ یعنى بداند كه دیگر هیچ كس و هیچ چیز نمىتواند گره از
كارش بگشاید. آن وقت است كه حقیقتا متوجه خدا مىشود و در کمال صداقت تنها او را
مىخواند.[1] دو نکته ای که از آیه به دست می آید: 1. از شرایط استجابت دعا آن است که حال دعا کننده حال اضطرار باشد؛ یعنی
تمام درهاى عالم اسباب به روى خود بسته شده و كارد به استخوانش رسیده بیند و یقین
داشته باشد تنها كسى كه مىتواند قفل مشكلات او را بگشاید و بنبستها را بر طرف
سازد، تنها و تنها ذات پاك خداوند است و نه غیر او.[2] تمام
داشته های خود را نعمت و موهبت الهی بدانیم و در دل و با زبان بگوییم: «مَا بِنَا
مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ هر نعمتی که داریم از خداست »[8] و تلاش کنیم تا با
مصرف آن نعمت در مسیری که رضای خدا در آن است شکر نعمتش را بجا آوریم که او وعده
داده است: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزیدَنَّكُمْ؛ اگر شکر نعمت را بجا آورید خدا
افزونش می کند. »[9] و این همان نکته نابی است که فکر قارونی با آن بیگانه است و
از نتایجش محروم 2. سه شرط «حالت اضطرار دعا کننده»؛ «توجه و خواندن اختصاصی خداوند متعال
بدون توجه به غیر او» و نیز «سوء بودن وضعیت موجود»، سه شرطی هستند که بنابر همین
آیه کریمه در صورت محقق شدن هر سه آنها با هم، دعا مستجاب خواهد شد. 2-تعیین تکلیف برای خدا
ممنوع! فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلىَّ إِلىَ الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ
إِنىِّ لِمَا أَنزَلْتَ إِلىََّّ مِنْ خَیرٍْ فَقِیرٌ(24- قصص) پس موسى، دامهای آن دو را آب داد؛ سپس به سوى سایه برگشت و گفت:
پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل مىكنى، نیازمندم. وقتی موسی(ع) بعد از چند روز سفر با پای پیاده به شهر مدین رسید در
بدو ورود اجتماع جمعیتی چوپان که برای آب دادن به دامهایشان بر سر چاهی تجمع کرده
بودند توجه اش را جلب کرد. همانجا دو دختر جوان را دید که با فاصله ایستاده و در
انتظار خلوت شدن دور چاهند تا برای گوسفندانشان آب بکشند. موسای خسته، گرسنه و بی
جا و مکان برای رضای خدا به پیش رفت و برای آن دو از چاه آب کشید. بعد آمد و زیر
سایه ای نشست و این جمله را به خدا عرض کرد که: «رَبِّ إِنىِّ لِمَا أَنزَلْتَ
إِلىََّّ مِنْ خَیرٍْ فَقِیرٌ»؛ هر خیرى كه بر من فرستى به آن نیازمندم.[3] نکته قابل توجه در این دعا این است که موسی(ع) با وجود نیازهای متعدد
اعم از مسکن، خوراک، همسر و از همه مهمتر محل امنی که بتواند از دست فرعونیان در
امان بماند و نیازهای دیگر؛ اما هیچ کدام از اینها را بر زبان جاری نکرد و فقط از
خداوند متعال طلب خیر کرد. که یعنی خدایا تو بهتر و بیشتر از من عالم به
نیازمندیهای من و توانا به برآوردن آنهایی و نیز جز خیز از تو نازل و صادر نمی
شود. حال که اینگونه است من نسبت به آنچه که به خیر و صلاح من است اعلام نیاز می
کنم. ادب دعای موسی این است که یک: تقاضایی از خدا نکرد؛ بلکه فقط اعلام
نیاز کرد. دو: برای خدا تعیین تکلیف نکرد به اینکه اشاره به کار خاصی کند و از خدا
بخواهد که آن را برایش انجام دهد. سه: در آن اعلام نیازی هم که کرد تنها نیازمندی
اش به هر آنچه که برایش خیر است را به خدا عرض کرد. پس ادب در دعا این شد که بگوییم: خدایا! ما سراسر نیازیم و تو عالم و
توانا به آن نیازها؛ گر صلاح است هر چه خیر ماست به ما عنایت کن. نکته دیگر آنکه
از تعیین مصداق و اصرار بر خواسته پرهیز کنیم چرا که « عَسى أَنْ تُحِبُّوا
شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ» و حال آنکه «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا
تَعْلَمُون»[4] اگر ما کار را به خداوند عالم خیر واگذار کردیم یقین کنیم که جز
خیر نصیبمان نخواهد شد. ادامه مطلب را بخوان تا روشن بشی طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
• پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله): • اگر دین به ستاره ثریّا آویزان باشد، مردمانى از ایرانیان آن را به زیر خواهند كشید. طبقه بندی: حکایات عبرت آموز، [ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 05:06 ب.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
چرا درك قرآن برای همگان میسر نیست؟ چرا باید قرآن كتاب آسمانی مسلمانان كه نزدیك به 14 قرن از آن می گذرد و دیگر امام حاضری نیست حتما باید مفسری برای درك آن باشد؟ آیا قرآن كه برای ما آمده ما می توانیم درك كنیم و درك ما قبوله؟
ادامه مطلب را بخوان تا روشن بشی طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 10:35 ب.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
معارفی از
جزء 19قرآن کریم راه تبدیل
سیئات به حسنات 1-افسوسهای بی
فایده 2- بتی که پرستش آن بین ما رواج دارد 3- چقدر از مال خود
را انفاق کنیم؟ 4- راه تبدیل سیئات
به حسنات 5- خلاصه نظر علامه طباطبایی(ره) در چگونگی تبدیل سیئات به حسنات 6-یک نفر کشت؛ اما خدا همه را عذاب کرد وَ یَوْمَ یَعَضُّ
الظَّالِمُ عَلیَ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنیِ اتخََّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ
سَبِیلًا(27)یَاوَیْلَتا لَیْتَنِی لَمْ أَتخَِّذْ فُلَانًا خَلِیلًا(28)لَّقَدْ
أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی(29- فرقان) روزی که ظالم دست
خود را از روی حسرت به دندان میگزد و میگوید: ای کاش همراه با فرستاده او برای
خود، راه باریکهای به سوی هدایت دست و پا میکردم. ای و ای، کاش من فلانی را [که
سبب بدبختی من شد] به دوستی نمیگرفتم؛ چون او مرا از قرآنی که برایم آمد گمراه
کرد. ظاهراً مراد
از«ظالم» هر کسی است که با هدایت فرستاده الهی به راه راست نمیرود؛ هر چند که آیه
در مورد ستمگران این امت و رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده است.(1) در قیامت صحنههای
عجیبی رخ میدهد که بخشی از آن حسرتهای بی فایده ایست که ظالمان نسبت به عمل کرد
غلط خود در گذشته میخورند؛ ندامتهایی که دیگر هیچ سودی به حال آنها ندارد. آیات
مورد بحث به دو مورد از این حسرت خوردنها اشاره دارد. اگر دستور دین را بی محلی کردیم و در
پی برآوردن خواهش دل برآمدیم شک نکنیم که بت پرستیدهایم؛ نشان به آن نشان که در
دل یا به زبان میگوییم: «چون دلم میخواهد» نه «چون خدا میخواهد» حسرت اول بعد از آن
است که میبینند تنها راه نجات و سعادت راهی بود که فرستادگان الهی به مردم ارائه
کردند و خود در آن راه پیشقدم شده و مردم را به آن دعوت کردند؛ ولی اینها به جای
تبعیت و همراهی با رسولان حق، آنها و راهشان را مسخره کردند و از گام نهادن در آن
به شدت خودداری کردند. حسرت دوم نسبت به
دوستانی است که در دنیا برگزیدند دوستانی که به ظاهر دوست بودند اما در واقع
دشمنان خطرناکی بودند که باعث گمراهی و بدبختی آنها شدند و با آنکه دین و راهکار
هدایت و سعادت در دسترس اینها قرار داشت اما آن به ظاهر دوستان آنها را از پیروی
دین منع کرده و به گناه و بازیهای دنیایی مشغول کردند. از این آیه به خوبی
میتوان به نقش و میزان تأثیر دوست در سعادت و شقاوت انسان پی برد؛ نقش و تأثیری
که با تحقیق و تجربه ثابت شده و غیرقابل انکار است. ظاهراً مراد از«ظالم» هر کسی است که
با هدایت فرستاده الهی به راه راست نمیرود؛ هر چند که آیه در مورد ستمگران این
امت و رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده است ادامه مطلب را بخوان تا روشن بشی طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ شنبه 15 بهمن 1390 ] [ 10:08 ب.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
معارفی از
جزء 18قرآن کریم 1- تصور غلطی که سرمایه داران بی دین دارند 2- روش برخورد با بدی ها 3- در اجرای حکم خدا دلسوزی نکنید 4- اینگونه انسان، آدم می شود 5- شاهدان همراه 6- چند دستور مهم به بانوان مسلمان تصور غلطی که سرمایه داران بی دین دارند أَ یحَْسَبُونَ
أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِینَ(55) نُسَارِعُ لهَُمْ فىِ
الخَْیرَْاتِ بَل لَّا یَشْعُرُونَ(56- مومنون) آیا گمان مىكنند
افزونى و گسترشى كه به سبب مال و اولاد به آنان مىدهیم؛ برای آن است که مىخواهیم
در عطا كردن خیرات به آنان شتاب ورزیم؟ [چنین نیست] بلكه [آنان] درك نمىكنند. تصوری بین دینداران بی بضاعت و بی دینان ثروتمند رواج دارد که گمان
می کنند داشته و انباشته آنان که بی دینی می کنند همه از لطف و عنایت ویژه خداوندی
به آنهاست و به تعبیر دیگر خدا نظر خیر و رحمت به آنها کرده است که اینچنین ثروت و
دارایی مالی و فامیلی را به زندگی آنها سرازیر کرده است؛ اما خدا در این آیات خط
بطلان بر چنین تصوری کشیده و صاحبان این پندار را افرادی قلمداد کرده است که از
درک و شعور لازم برای فهم حقیقت این امر بی بهره اند. این فراوانى نعمت، پردههاى غفلت و
غرور را بر روى چشمان او ضخیمتر مىكند تا آنجا كه راه باز گشت بر او غیر ممكن
مىشود و این همان چیزى است كه در سایر آیات قرآن از آن به قانون استدراج(1) یاد
شده است زیرا آنها نمىدانند كه این فرزندان و اموال فراوان در حقیقت یك نوع
عذاب و مجازات یا مقدمه عذاب و كیفر براى آنها است.آنها نمىدانند كه خدا مىخواهد آنها را
در ناز و نعمت فرو برد تا به هنگام گرفتار شدن در چنگال كیفر الهى، تحمل عذاب بر
آنها دردناكتر باشد؛ زیرا اگر درهاى نعمت به روى انسان بسته شود او آمادگى پذیرش
ناراحتیها را پیدا می کند؛ اما اگر كسى را از میان ناز و نعمت بیرون كشند و به
زندان مخوف و حشتناكى بیفكنند فوق العاده برای او دردناك خواهد بود. بعلاوه این فراوانى
نعمت، پردههاى غفلت و غرور را بر روى چشمان او ضخیمتر مىكند تا آنجا كه راه باز
گشت بر او غیر ممكن مىشود و این همان چیزى است كه در سایر آیات قرآن از آن به
قانون استدراج(1) یاد شده است.(2) قرآن کریم به دفعات این شیوه را به
عنوان یك اصل در مبارزه با بدیها به مسلمانان گوشزد کرده است و حتى در آیه 34 سوره
فصلت مىگوید: « نتیجه این كار آن خواهد شد كه دشمنان سرسخت، دوستان گرم و صمیمى
شوند.» ادامه مطلب را بخوان تا روشن بشی طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
حاتمی خداحافظ [ پنجشنبه 6 بهمن 1390 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
معارفی از جزء 17قرآن کریم ذکری برای نجات مؤمنین هفدهمین قسمت از
سلسله مقالات «معارفی از قرآن کریم» به هفدهمین جزء از این کتاب نور و هدایت
اختصاص دارد. این جزء را سورهای انبیاء ع و حج تشکیل می دهند که در ادامه، آیاتی
از این دو سوره را مطرح کرده و به بیان جرعه ای از معارف آن می پردازیم. 1- وحی فعل یا ایجاد
تمایل به کار خیر 2-باید قدردان دانشمندان نظامی و هسته ای
باشیم 3-ذکر یونسیه نسخه ای برای نجات همه مومنین 4-تصویری از لحظه وقوع قیامت 5-آنگاه صحنه هایی از
آن واقعه را به تصویر می کشد: 6-حالت توبه شکننان در قیامت 7-وعده حتمی خداوند برای دفاع از مومنین 1-وحی فعل یا ایجاد تمایل به کار خیر وَ أَوْحَیْنَا
إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرَْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّكَوةِ وَ كاَنُواْ لَنَا عَابِدِینَ(73- انبیاء ع) و ما به آنها انجام
كارهاى خیر و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات را وحى كردیم و آنها تنها ما را عبادت
می کردند. هر چند این آیه در
توصیف پیشوایان هدایت است ولی حالتی در آن آمده که مراتب ضعیف ترش را می توان در
دیگران نیز مشاهده کرد. وحی همان الهام
کردن و به دل انداختن است(1) چیزی که هست در وحی یا به دلیل سرعت زیاد یا به دلیل
رمزی و سری بودن(2) و یا به دلایلی دیگر، کسی جز موجود الهام شده از این فرایند و
نیز محتوای آن با خبر نمی شود. وحی به دو صورت ممکن
است رخ دهد؛ یکی وحی گزاره های علمی است که در این نوع گیرنده به چیزی که نمی
دانست عالم می شود. نوع دیگر وحی فعل عملی است به این صورت که فرد گیرنده در خود
میل و اشتیاق شدید به کاری را پیدا کرده و درصدد انجام آن بر می آید.(3) در آیه مورد بحث سخن
از وحی فعل و کارهای خیر است. نمونه های قابل درک این نوع وحی را همه می توانند در
خود احساس کنند؛ زمانی که بدون مقدمه در خود میل شدیدی به انجام کار خیری پیدا می
کنید و به تکاپو می افتید تا به هرترتیب که شده آن را انجام دهید؛ مصداق و نمونه
ضعیف شده ای از وحی فعل خیر است. وحی به مادر موسی برای رها کردن او در آب(4) هم
از نمونه های این نوع وحی است. ادامه مطلب را بخوان تا روشن بشی طبقه بندی: معارفی از سی جزء قرآن، [ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 09:07 ق.ظ ] [ بچه های مسجد مسلم ابن عقیل(ع) شهر نودان ]
[ نظرات ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |